قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1991
تاريخ الفي ( فارسى )
ابو عبد اللّه به شهر درآمد جماعتى را كه مادهء فتنه و فساد بودند ، همه را به قتل رسانيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه از جانب صمصام الدّوله يكى از امراى او كه او را « لشكرستان » گفتندى ، به عزيمت تسخير بصره بيرون آمد . چون به حوالى بصره رسيد در باغستان آن شهر فرود آمد و هر روز ميانهء ايشان و مردم بهاء الدّوله محاربات واقع شد تا آنكه جمعى كثير از اهل بصره به لشكرستان اتّفاق نمودند و مقدّم آن جماعت ابو الحسين بن جعفر علوى بود كه از بهاء الدّوله آزردهخاطر مىبود . القصّه ، چون ابو الحسين علوى با لشكرستان اتّفاق كرد فى الحال لشكرستان با لشكرى بسيار از خود و از اهل بصره در كشتيها درآورده روى به شهر آورد ، و بهاء الدّوله از دفع ايشان عاجز شده روى به گريز نهاد و لشكرستان به شهر بصره درآمد و خلقى بسيار از متابعان بهاء الدّوله را به قتل رسانيد و بهاء الدّوله مكتوبى نوشت به مهذّب الدّوله ، والى ولايت بطيحه ، و از وى امداد خواست . مهذّب الدّوله ، عبد اللّه مرزوق را با لشكرى انبوه به جنگ لشكرستان فرستاد . چون عبد اللّه به حوالى بصره رسيد لشكرستان طاقت مقاومت نياورده از بصره بيرون رفت و عبد اللّه بن مرزق به شهر درآمد ، و هنوز قرار نگرفته بود كه با لشكرستان از راه دريا معاودت نموده به شهر درآمد و سوق العطام را غارت كرد ، و ميانهء فريقين جنگى عظيم واقع شد ، غلبه از جانب لشكرستان بود ، امّا آخر الأمر مدد مهذّب الدّوله متعاقب رسيد ، و لشكرستان روى به گريز نهاد . آخر مهمّات بصره بر آن قرار گرفت كه مهذّب الدّوله پسر بهاء الدوله را پيش خود نگاه داشته بصره را به ارزانى داشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در اوايل شهر ربيع الاوّل والى افريقيه و قيروان و مغرب ، منصور بن يوسف تكين ، وفات يافت . « 1 » او پادشاهى بود به كرم و عدل و سياست مشهور و معروف . بعد از وى پسرش باديس كه كنيت او « ابو ستاد » بود ، بر سرير سلطنت قرار گرفت و از قبل الحاكم باللّه جهت او خلعتهاى پادشاهانه رسيد . او با جميع اعيان دولت خود به استقبال آن بيرون آمده به بيعت الحاكم باللّه درآمدند . و در اوايل حكومت باديس مردى از صهاجه كه او را « خليفة بن مبارك » گفتندى ، بر وى خروج كرد و جمعى كثير از اوباش و رنود بر وى جمع شدند . آخر الأمر ، افواج باديس بر سر او رفته او را دستگير نموده پيش باديس آوردند . باديس فرمود تا او را بر خرى سوار كرده در تمام افريقيه گردانيدند و بعد از آن در بند نگاه داشتند . و در اين سال ، از مشاهير علما ، ابو طالب محمّد بن على بن عطيّه ، صاحب قوت القلوب ، وفات يافت . او مردى بود كه كلام او خالى از خلط و خبط نبود ؛ چه ، از وى نقل مىكنند كه روزى مىگفت كه : ليس على المخلوقين اضرّ من الخالق ؛ يعنى ، نسبت به مخلوقات هيچ چيز مضرّتر از خالق نيست . و از اين جهت او را از سخن گفتن و وعظ منع كرده بودند .
--> ( 1 ) . در محلّى به نام صبره .